...
+نوشته شده در
88/08/27ساعت11:55توسط علیرضا |
PEEING
هرچی داریم می کشیم از دست یک مشت ارزشی بی خاصیته که اندازهی خر شعور سیاسی ندارن. یک مشت آدم متحجر٬ مرتجع که لباس نوگرایی به تن دارند. به قول نمایندهی مردمیشون اندازهی بزغاله هم شعور ندارند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دیگه به اینجام رسیده!
+نوشته شده در
88/08/25ساعت13:23توسط علیرضا |
نغییر
ماسک به چهره تبدیل می شود.(نیچه)
+نوشته شده در
88/08/21ساعت13:27توسط علیرضا |
ديار اژدها 2
تو ديار اژدها، تو آخرين دوستتو پشت سر ميذاري و تنهايي پيش ميروي.
_______________
مطلب مرتبط: ديار اژدها(آرشيو آذر 1387)
+نوشته شده در
88/08/14ساعت6:35توسط علیرضا |
شاید٬ اگر٬اما...
خیلی اوقات دلم میخواد اون دیاراژدهایی که مدت مدید پیش تو گلچهره نوشته بودم حقیقت پیدا میکرد.
شاید دیگه ننوشتم اما دلم آروم نمیگیره٬ اگر دوباره خواستم بنویسم کوتاه کوتاه کوتاه مینویسم.

+نوشته شده در
88/08/13ساعت9:26توسط علیرضا |
بي آلايش
باز كن
پنجره را
من تو را
خواهم برد ؛
به عروسي
عروسك هاي
كودك خواهر
خويش ؛
كه در آن
مجلس جشن
صحبتي نيست
ز دارايي داماد و عروس
صحبت از
سادگي و كودكي است
چهره اي
نيست عبوس .
كودك خواهر
من
در شب جشن
عروسي عروسك هايش مي رقصد
كودك خواهر
من ،
امپراطوري
پر وسعتش را هر روز ،
شوكتي
ميبخشد .
نام تو را
مي خواند !
_ گل قاصد آيا
با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! _
باز كن
پنجره را
من تو را
خواهم برد
به سر رود
خروشان حيات ،
آب اين
چسمه به سر چشمه نمي گردد باز ؛
بهتر آنست
كه غفلت نكنيم از آغاز .
باز كن
پنجره را ! _
_ صبح دميد ! .
حميد مصدق
+نوشته شده در
88/07/27ساعت10:28توسط علیرضا |
اگر بگذارد...
قـــم بـــــدكى نيست از براى محصِّل
سنگك نــــرم و كبـــاب، اگر بگذارد
...
حــــــوزه علميّــــــــه داير است و ليكن
خـــــــانِ فرنگى مـــــآب، اگر بگذارد
...
هيكل بعضى شيوخ، قدس مآب است
عينك بــــــا آب و تـــاب، اگر بگذارد
....
ســـــــاعت ده، موقع مطالعه ما است
پينكى و چُرت و خــواب، اگر بگذارد
...

+نوشته شده در
88/07/13ساعت11:5توسط علیرضا |
بی لیاقت
امروز بعد از ۳ ماه یکی از دوستامو دیدم هنوز سلام نکرده بد و بیراه بود که نثار خودم و پستهای وبلاگم کرد. گفتم چرا فحش میدی گفت انقدر گزافه گویی نکن و وبلاگنویسی نکن دیکه. حالا به نظر دوستان حق با ایشونه؟
+نوشته شده در
88/07/12ساعت16:49توسط علیرضا |
بلدزر
امروز يه دنيا رو خراب كردم.
+نوشته شده در
88/07/09ساعت1:13توسط علیرضا |
با زبان شعر...
با زبان شعر به اتفاقات روز كنايه ميزنم. شعر زير از امام(ره) شعري بود كه دقيقا همونا رو بيان ميكرد.
تكرار مكرّرات اى وازده ترّهــــات بس كـــن تكـــــرار مكـــــــــرّرات بس كن
بر بند زبـــان يـــــاوه گويـــــى بشكـــن قلـم و دوات بس كن
اى عاشق شهرت اى دغلباز بس كــن تـو خُزعبلات بس كن
گفتار تــــــو از براى دنيا است پيگيـــــرى مهمــــلات بس كن
بــــــــردار تو دست از سر ما تكـــــرار مكـــــرّرات بس كــــن
تكــــرار مكـــــــرّرات بس كن تكـــــــــرار مكرّرات بس كن
_______________________________________________
* عكس با متن هيچ ارتباطي ندارد!
+نوشته شده در
88/07/01ساعت21:48توسط علیرضا |